احادیث امام جعفر صادق (ع)

گناه، از صلاحیت مى اندازد – حدیثی از امام صادق علیه السلام

امام صادق علیه السلام: … فَقالَ نُوحٌ: قَد اَجَّلْتُهُمْ ثَلاثَ مِئَهِ سَنَهٍ، فَلَمّا اَتى عَلَیْهِمْ تِسْعُ مِئَهِ سَنَهٍ وَ لَمْ یُؤْمِنوا هَمَّ اَنْ یَدْعُوَ عَلَیْهِمْ، فَاَ نْزَلَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ: «اِنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ اِلاّ مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما کانوا یَفْعَلونَ» فَقالَ نُوحٌ: «رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الاَرْضِ مِنَ الکافِرینَ دَیّارا اِنَّـکَ اِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَکَ وَ لا یَلِدوا اِلاّ فاجِرا کَفّارا»، فَاَمَرَهُ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْ یَغْرِسَ النَّخْلَ، فَاَقْبَلَ یَغْرِسُ النَّخْلَ، فَـکانَ قَوْمُهُ یَمُرّونَ بِهِ فَیَسْخَرونَ مِنْهُ وَ یَسْتَهْزِؤونَ بِهِ وَ یَقُولونَ: شَیْخٌ قَدْ اَتى لَهُ تِسْعُ مِئَهِ سَنَهٍ یَغْرِسُ النَّخْلَ! وَ کانُوا یَرْمونَهُ بِالْحِجارَهِ. فَلَمّا اَتى لِذلِکَ خَمْسونَ سَنَهً وَ بَلَغَ النَّخْلُ وَ اسْتَحْـکَمَ اُمِرَ بِقَطْعِهِ، فَسَخِروا مِنْهُ وَ قالوا: بَلَغَ النَّخْلُ مَبْلَغَهُ قَطَعَهُ! اِنَّ هذَا الشَّیْخَ قَدْ خَرِفَ وَ بَلَغَ مِنْهُ الْکِبَرُ، وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعالى: «وَ کُلَّما مَرَّ عَلَیْهِ مَلأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِروا مِنْهُ قالَ اِنْ تَسْخَروا مِنّا فَاِنّا نَسْخَرُ مِنْـکُمْ کَما تَسْخَرونَ فَسَوْفَ تَعْلَمونَ». فَاَمَرَهُ اللّه ُ اَنْ یَتَّخِذَ السَّفینَهَ، وَ اَمَرَ جَبْرَئیلَ اَنْ یَنْزِلُ عَلَیْهِ وَ یُعَلِّمَهُ کَیْفَ یَتَّخِذُها. فَقَدَّرَ طولَها فى الاَْرْضِ اَ لْفا وَ مِئَتَى ذِراعٍ، وَ عَرْضَها ثَمانَ مِئَهِ ذِراعٍ، وَ طولَها فِى السَّماءِ ثَمانونَ ذِراعا، فَقالَ: یا رَبِّ، مَنْ یُعینُنى عَلَى اتِّخاذِها؟ فَاَوْحَى اللّه ُ اِلَیْهِ: نادِ فى قَوْمِکَ: مَنْ اَعانَنى عَلَیْها وَ نَجَرَ مِنْها شَیْئا صارَ ما یَنْجُرُهُ ذَهَبا وَ فِضَّهً. فَنادى نوحٌ فیهِمْ بِذالِکَ، فَاَعانوه عَلَیْها وَ کانوا یَسْخَرونَ مِنْهُ وَ یَقولونَ: یَتَّخِذُ سَفینَهً فِى البَرِّ!؛
نوح گفت: «سیصد سال به قومم مهلت مى دهم» امّا چون نُهصد سال بر آنان گذشت و ایمان نیاوردند، تصمیم گرفت که نفرینشان کند. خداى ـ عزّ و جلّ ـ به او وحى فرمود: «از قوم تو، هرگز کسى ایمان نمى آوَرد، مگر همان ها که پیش از این، ایمان آورده اند. پس از کار آنان اندوهگین مباش». نوح، عرض کرد: «پروردگارا! اَحَدى از کافران را بر روى زمین، باقى مگذار؛ چرا که اگر آنها را باقى گذارى، بندگانت را گمراه مى کنند و جز تبهکار و ستمگر نمى زایند».
پس خداى ـ عزّ و جلّ ـ به نوح، فرمان داد که نخل بکارد. نوح علیه السلام به دستور خدا به کاشتن نخل پرداخت؛ ولى قومش بر او مى گذشتند و مسخره اش مى کردند و مى گفتند: «پیرمردى که نُهصد سال عمر کرده، نخل مى کارد!» و به او سنگ مى زدند.
پس چون پنجاه سال گذشت و نخل ها رسیدند و محکم شدند، نوح علیه السلاممأمور شد که درختان نخل را قطع کند. قومش او را مسخره کردند و گفتند: «نخل ها به بار نشسته اند؛ امّا [این پیرمردْ] آنها را قطع مى کند! این پیرمرد، خِرِفت شده و پیرى اش از حد، گذشته است». خداوند در این باره مى فرماید: «و ثروتمندان قومش، هرگاه بر او مى گذشتند، مسخره اش مى کردند. نوح گفت: اگر ما را مسخره مى کنید، بدانید که ما نیز، روزى، به همین گونه، شما را مسخره خواهیم کرد، و به زودى خواهید دانست».
پس از آن، خدا به نوح، فرمان داد که کشتى بسازد و به جبرئیل، فرمان داد که بر نوح، نازل گردد و چگونگى ساختن کشتى را به وى بیاموزد و معیّن نمود که درازاى کشتى، هزار و دویست ذراع (ششصد متر) و پهناى آن، هشتصد ذراع (چهارصد متر) و ارتفاعش هشتاد ذراع (چهل متر) باشد.
نوح گفت: «پروردگارا! چه کسانى در این کار، یارى ام مى کنند؟». خدا به او وحى فرمود: «در میان قوم خود، اعلام کن که هر کس در ساختن کشتى و نجّارى آن به من کمک کند، در برابر کارش، زر و سیم خواهد گرفت».
نوح، فرمان خداوند را به قوم خود، اعلام کرد و آنان یارى اش نمودند؛ ولى همچنان مسخره اش مى کردند که در بیابان، کشتى مى سازد!
بحار الأنوار، ج ۱۱، ص ۳۱۱، ح ۵٫

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *