متفرقه

مثل امر کننده به نیکى و فراموش کننده خود – حدیثی از عرائس المجالس

عرائس المجالس :

قال لقمان علیه السلام لابنه : یا بنی ، لا تأمر الناس بالبر وتنسى نفسک ، فیکون مثلک مثل السراج یضیء للناس ویحرق نفسه .

عرائس المجالس :

لقمان به پسرش گفت : «اى پسرم ! در حالى که خود را فراموش کرده اى ، مردم را به نیکى امر نکن ؛ چون [در این صورت، ]مثل تو، همانند چراغ خواهد بود که خود را مى سوزاند و براى مردم ، نور مى افشاند » .

حکمت هاى گوناگون ……. عبرت در طلب روزى – حدیثی از امام على علیه السلام

الإمام علی علیه السلام :

کان فیما وعظ به لقمان ابنه أن قال له : یا بنی ، لیعتبر من قصر یقینه وضعفت نیته فی طلب الرزق ، إن الله تبارک وتعالى خلقه فی ثلاثه أحوالٍ من أمره ، وآتاه رزقه ، ولم یکن له فی واحدهٍ منها کسبٌ ولا حیلهٌ ، إن الله تبارک وتعالى سیرزقه فی الحال الرابعه .
أما أول ذلک فإنه کان فی رحم امه یرزقه هناک فی قرارٍ مکینٍ حیث لا یؤذیه حر ولا بردٌ ، ثم أخرجه من ذلک وأجرى له رزقاً من لبن امه یکفیه به ویربیه وینعشه من غیر حولٍ به ولا قوهٍ ، ثم فطم من ذلک فأجرى له رزقاً من کسب أبویه برأفهٍ ورحمهٍ له من قلوبهما ، لا یملکان غیر ذلک حتى أنهما یؤثرانه على أنفسهما فی أحوالٍ کثیرهٍ حتى إذا کبر وعقل واکتسب لنفسه ضاق به أمره ، وظن الظنون بربه ، وجحد الحقوق فی ماله ، وقتر على نفسه وعیاله مخافه إقتار رزقٍ وسوء یقینٍ بالخلف من الله تبارک وتعالى فی العاجل والآجل ، فبئس العبد هذا یا بنی .

امام على علیه السلام

ـ در بیان موعظه هاى لقمان علیه السلام به پسرش ـ: اى پسرم! کسى که یقینش کم شده و نیتش در طلب روزى ضعیف گشته ، [باید بداند که] خداوند ـ تبارک و تعالى ـ به اراده خود، او را در سه حالتْ آفریده و به او روزى داده است ، که در هیچ یک از آن [حالت]ها کارى از دست او بر نمى آمد. [بنابر این، او باید بداند که ]خداوند ـ تبارک و تعالى ـ او را در حالت چهارم نیز روزى مى دهد .
حالت اول، این است که او در رحم مادرش بود و خداوند عز و جل او را در جایى استوار، روزى رساند ، به طورى که گرما و سرما اذیتش نکرد. سپس [در حالت دوم] او را از آن جا بیرون آورد و روزى او را از راه شیر مادرش جارى ساخت و با این وسیله، او را کفایت کرد و پرورش داد و بى آن که او توان و نیرویى داشته باشد، او را بزرگ کرد. سپس [در حالت سوم] ، او را از شیر گرفت و روزى او را در کسب و کار پدر و مادرش قرار داد، و چنان در دل هاى آنان براى او محبت و رحمت نهاد که گویى غیر از آن، چیز دیگرى ندارند ؛ به طورى که در بسیارى از حالات ، او را بر خودشان مقدم مى داشتند. تا این که [به حالت چهارم رسید و] بزرگ و عاقل شد و براى خودش مشغول کسب و کار گردید . [در این حال ،] عرصه بر او تنگ شد و به پروردگارش بد گمان گشت و همه حقوق خدا را در مالش انکار کرد، و از ترس تنگى روزى و بدگمانى به این که خداوند ـ تبارک و تعالى ـ اکنون و در آینده، روزى بازماندگان او را بدهد ، بر خود و خانوانده اش سخت گرفت .
اى پسرم! بدترین بنده، همین است .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *